X
تبلیغات
دوستت دارم بدون بهانه ......

دوستت دارم بدون بهانه ......

خودت را بردار و برو.... خبر نداری دلت سالهاست که از من کوچ کرده....

رام تو


عــــــاقبت یک جـــایـــی ...
 
یک وقتــــــی ...

 به قـــول شازده کوچــــولو:

 دلـت اهلــی یک نفــر می شـــود ...

+ نوشته شده در 92/03/02 ساعت توسط سرمه | 


یک نفر

رو پاكت سیگار نوشته بود

سیگار برای شما و اطرافیانتان زیان آور است...

تو دلم گفتم:

تو یه نفر اطراف من پیدا كن قول میدم

به خاطر اونم كه 

شده سیگارو ترك كنم.

+ نوشته شده در 92/03/02 ساعت توسط سرمه | 


می ایی؟


اینجا صدای پا زیاد میشنوم

اما هیچکدام تو نیستی . . .

" دلم " خوش کرده خودش را به این فکر که شاید

" پا برهنه "  بیایی!!


+ نوشته شده در 92/02/29 ساعت توسط سرمه | 


برنگرد

آب نریختم که برگردد!

آب ریختم تا پاک شود

هر چه رد پای اوست

از زندگی ام...


+ نوشته شده در 92/02/29 ساعت توسط سرمه | 


خیــ ـآنت

شمـ ـآ هـ ـم مثـ ـل آدم نمــ ـک نشناسیـــ ـد !

ژنتیــ ـڪ است دیگــ ـر!

حــ ـوا اگرآטּ سیب را نمـ ـﮯ چید یــ ـآ

آטּ گنــ ـدم رانمـ ـﮯ خــ ـورد

آدم عشـ ـق را در کـ ـدامیـ ـטּمزرعه به بـ ـآزﮮ مـ ـﮯ گـ ـرفت ؟!

تا ارثیـ ـهﮮ شمـ ـآ باشد

بـ ـآزﮮ با عشــ ـق دختـ ـرآטּحـ ـوا...!!

خـ ـدا شرمـ ـش آمد شمـ ـآ را دربهشـ ـت نگه دارد

گفــ ـت حـ ـوا فقط به مـ ـטּخیــ ـآنت کـ ـرد

پســ ـراטּ آدم به تمـ ـآمحواهـ ـآﮮ دنیــ ـآ...!


+ نوشته شده در 92/02/29 ساعت توسط سرمه | 


مرد بودن


در ذهن زنانه ی من....

مرد یعنی تکیه گاهی امن.....

یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن ،بدون اندکی شرم!

در ذهن زنانه ی من....

مرد یعنی کوه بودن، پر از سخاوت، پر از حیای مردانه...

در کنار این ابهت،لوس شدنهای کودکانه!!!

در ذهن زنانه ی ِمن...

مرد یعنی دوست میدارمت تو هر لحظه با منی!

تو مردی...

من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام


+ نوشته شده در 92/02/27 ساعت توسط سرمه | 


هول هولکی

چه بی پروا دلم آغوش ممنوعه ای را می خواهد،

که تنها شرعی بودنش را من می دانم و دله تو...

 دلم لک زده برای یک عاشقانه ی آرام، که مرا بنشانی روی پاهایت و

بگذاری گله کنم از تمامه کابوسهایی که چشم تورا دور دیده اند...

 می خواهم دلتنگی را بهانه کنم و سرم را پنهان کنم در گودیه گلویت...

 و تمامه ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات...

 من شیفته آن بوسه های هول هولکی ام که دیرت شده،

اما از خیرش نمی گذری...




+ نوشته شده در 92/02/26 ساعت توسط سرمه | 


نان ونمک

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم

نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه

نمک را بگذار برای من

که می خواهم این زخم همیشه تازه بماند !



 
+ نوشته شده در 92/02/26 ساعت توسط سرمه | 


مرد باش


ﺍﺳــــﻢ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ
ﻣـــــــــــــــــــــــ� �ﺮﺩ؟؟ !!
ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻟﻤﺴﺶ ﻧﮑﺮﺩﻩ ..!!!
ﻣﯿﺎﯼ ﻭ ﺍﺯ ﻋﺸـــــﻘﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﻭ ..
... ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻗﻠﺒﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺗﻨــــــﺸﻮ
ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...!!!
ﺍﮔﻪ ﺑﻮﺳﺖ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﻢ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ
ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﻪ ..
ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯿﺖ ﺧﺒﺮﯼ
ﻧﻤﯿﺸﻪ ...!!!
ﺗﺮﮐﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ
ﻫﺎﺕ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﺸﮑﻨﯿﺶ ﮐﻪ
ﺗﺮﮐﺖ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ
ﭼﺮﺍ ﺗﺮﮐﻢ ﮐﺮﺩ ..!!!
ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﮔﻔﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﺮﻭ ...
ﺗﺎ ﺭﺍﻫﺸﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﻓﺘﯽ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﻔﺘﯽ;
ﻫﯽ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐــــــــﯽ
ﻣﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﻢ ﮐﺮﺩﯼ !!
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﻭﻧﺸﻮﻧﺶ ﺩﺍﺩﯼ
ﺑﺎﺯﻡ ﺯﺧـــــــﻢ ﺯﺑﻮﻥ ﺯﺩﯼ ..
ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ
ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ..
ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻣــــــــــــــــﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﻧﻪ
 ...


+ نوشته شده در 92/02/22 ساعت توسط سرمه | 


به درک


انقدر مرا از رفتنت نترسان

 قرار نیست تا ابد با هم بمانیم

 روزی همه رفتنی اند

 ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه

 بلند میگویم : رفتی به درررررک ؛ لیاقت ماندن نداشتی !



+ نوشته شده در 92/02/22 ساعت توسط سرمه | 


اینه

آیــــنه

 با تـــو ام . . .

 محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده

 به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده

 تـــا / بدانــــند /

 دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند

 کـــوتاه نیــــست

 گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!!


+ نوشته شده در 92/02/22 ساعت توسط سرمه | 


نابودم

کـــارم از یکـ ـــی بــــود یکـ ـــی نبــــود ,
گذشتـ ـــه اســــت...
مـ ـــن در اوج قصـ ـــه گــــم شــــدم ....
عشـ ♥ـــق یعنــــی :
یکـ ـــی بــــود و یکـ ـــی " نـ ـــآبـ ـــود "





+ نوشته شده در 92/02/21 ساعت توسط سرمه | 


سوز تنهایی

به خدآ بِگوییدْ زِمِسْتآنَشْ سَرْدْ نیسْتْ. . .

.

.

.


مَنْ دَرْ تآبِسْتآنَشْ هَمْ اَزْ سوزِ تَنْهآیی ...

دَنْدآنْ بهِ دَندآنْ سآییدهِ اَمْ..


+ نوشته شده در 92/02/21 ساعت توسط سرمه | 


مات

رخت را برگرداندی

مات شدم.....


+ نوشته شده در 92/02/21 ساعت توسط سرمه | 


دستانت

دَسـتــانَـتـ را دَر بَـرابَـرَم مـشـتـ میـکنی..

مـیـپــرسی:گل یـا پــوچ..؟

دَر دلَــــم مـی گویَــم: ..

فَـقـَـط دَسـتــانَــت..


+ نوشته شده در 92/02/21 ساعت توسط سرمه | 


باور

براے باور یڪ زטּ بہ زیبایشـ نگاهـ نڪنید

در آغوششـ بگیرید

بہ صداے قلبشـ گوشـ ڪنید

دستشـ را بگیرید و تمامـ خیاباטּ را کنارشـ مردانہ قدمـ بزنید




+ نوشته شده در 92/02/08 ساعت توسط سرمه | 


خودت رفتی .............. برنگرد هیچ وقت

بيخــــــــود منتظـــــــــر نبـــــــــاش....
تــــــــو خــــ ـــودت رفتـــــــي......
دیگـــــــــر بميـــــــرم از دلتنگــــــــي هـــــم..
صدايـــــت نميکنــــــم برگــــــردي..

+ نوشته شده در 92/02/08 ساعت توسط سرمه | 


درون من

آرے

مَـטּ هماטּ دختـر


تُخس بداخلـاق  مـُزخـرفــَم !!!


ڪہ همگاטּ مے پندارند بـُتے هستـم !!!


اما هماטּ ها چـہ مےدانند از دروטּ  مـטּ ؟...


+ نوشته شده در 92/02/06 ساعت توسط سرمه | 


دلم رفت

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت

بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت 

از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد

در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت 

رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!!

پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت 

مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت

مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت 

مــن از دیــار « مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس

یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت

ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد

زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت 

ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش

امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت 

 دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد  

دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی... دلم رفت



+ نوشته شده در 92/02/06 ساعت توسط سرمه | 


اغوش

تفاوت بزرگی است ؛

میان آغوش نرم

و آغوش امن..



+ نوشته شده در 92/02/06 ساعت توسط سرمه |